شرمنده که نتونستم این چند مدت وبلاگ را به خوبی آپ کنم
به دلیل چند تا مسافرت که برام پیش اومده نمی تونم به خوبی وبلاگم را به روز کنم
آخه توی مسافرت هام دسترسی زیادی به اینترنت ندارم
فقط می تونم ایمیل ها ونظرات شما عزیزان رو چک کنم.
ولی مطمئن باشید در اولین فرصت بعد از برگشتن از سفر وبلاگم را به روز می کنم
در ضمن این مسافرت من مربوط به کاره، یه وقت فکر نکنید رفتم خوش گذرونی.....
فعلا این چند تا عکس را به مناسبت شب یلدا از من داشته باشین



سلام دوستان، از طرف خودم و همه دوستان این موفقیت بزرگ و چشمگیر را تبریک میگویم.
بالاخره چیزی که خیلی ها منتظرش بودند بدست آمد:
نمایندگی رسمی My7Diamonds در ایران ثبت شد. 
اعلامیه:
«شرکت نگین روشن شرق به عنوان نماینده رسمی و انحصاری مگاهولدینگز و به منظور تجارت الکترونیک تاسیس شده است که به صورت اختصاصی برای خدمات رسانی به مشتریان My7Diamonds در زمینه واردات کالا به صورت قانونی و تحویل به موقع آن به مشتریان ایرانی فعالیت می نماید
این تسهیلات در راستای مشتری مداری و ارایه بهترین خدمات به مشتریان ایرانی و تحویل و توزیع به موقع و مطمئن کالا قرار داده شده است»
شما حالا میتوانید به کسانی که وارد نشده اند لبخند بزنید... یا هر کار دیگری... خودتان میدانید...
باز هم تبریکات صمیمانه من را بپذیرید.
این موفقیت جدید به کام همه شما صبوران ...............!
فراموش نکنید صبر میوه ایست تلخ، که با گذشت زمان شیرین میشود.


ترسی از شکست نداشته باشیم!
هر کدام از ما چندین بار طعم تلخ شکست را چشیده ایم ،هر چند شاید آنها را به خاطر نیاوریم.
نخستین باری که سعی داشتیم راه برویم، زمین خوردیم.
نخستین باری که در صدد شنا بر آمدیم ،چیزی نمانده بود غرق بشیم.
ووو..........
پس نگران شکست ها نباشیم،
نگران فرصت هایی باشیم که به خاطر عدم سعی و تلاش،آنها را از دست دادیم.
شکست چیزی نیست جز دست کشیدن از تلاش؛اکثر افرادی که شکست می خورند در یک قدمی موفقیت دست از تلاش باز میدارند.........
My7Diamonds
&
My7Duplicate
همونطور که میدونید M7d یعنی هفت الماس من یعنی کسی كه هدف مشخصی داره. تلاش میکه و دست از تلاش برنمی داره تا اینکه موفق بشه و به اون چه که دنبالشه، برسه. یک M7d درهمه حال مثل یک کشاورز فکر و عمل میکنه و مثل یک کشاورز صبور و باهوشه و از هر موقعیتی به نفع خودش استفاده میکنه. اون مثل یک کشاورز میدونه که همیشه هم محصول خوب به آسونی بدست نمیآد، امکان داره آفت و خشکسالی به محصول ضرر بزنه یا یک سال اصلا شرایط برای برداشت یک محصول خوب مساعد نباشه. امّا آیا کشاورزی رو میشناسید که بعد از یک سال خشکسالی کار خودش رو ول کنه و بره دنبال یه کار دیگه. نه هرگز یک زارع این کار رو نمیکنه اون به قدرت زمینش و تواناییهای خودش ایمان داره. کشاورزی که با کوچکترین آفتی یا خشکسالی کار خودش رو ول کنه کشاورز نیست.
یک M7d هم همینطور، اون میدونه که این راه سریعی برای پولدار شدن نیست امّا راه مطمئنی است.
اون موقعیت رو می سنجه و تحت هر شرایطی فقط به یک چیز فکر میکنه و اون هدفشه که درست جلوی چشماشه. یک کشاورز دوباره زمینش رو شخم میزنه، یک M7d هم دوباره تمام انرژی شو جمع میکنه. یک کشاورز خاک رو بو میکنه و به اون کود میده تا قوی تر بشه، یک M7d هم ذهن خودش رو هر روز قویتر میکنه.
یک M7d میدونه دنباله چیه، میدونه که هر مانعی فقط مانعی ذهنیه و هر مانعی باعث میشه که M7d قویتر و قویتر بشه. M7d ها فوق العاده هستند. اونها مثل رود هستند، تا به حال دیدید که رودها چطور راه خودشون رو از لابلای صخره ها و کوهها پیدا میکنند؟ تا به حال دیدید که رودخانه ای در برخورد به یک صخره متوقف بشه؟ اونها پیچ در پیچ میرن و راه خودشون رو پیدا میکنند.
طبیعت M7d مثل رودخانه است. اونها میرن تا به دریا برسن. هیچ چیزی نمیتونه جلوی اونها رو بگیره. طبق قوانین فیزیک هر چه قدر بخواهی به آب محکمتر ضربه بزنی مقاومت و سختی آب بیشتر میشه. درست مثل M7d
ما شیشه ایم هر چه بشکنید تیزتر میشویم".
وقتی بچه بودم یه روزی به یه باغبون برخورد کردم که نهال های کوچکی رو که بر اثر باد شب قبل آسیب دیده بودن داشت ترمیم میکرد. به اون گفتم: چه فایده یه باد دیگه میاد میشه مثل اولش، داری زحمت بیخود میکشی. باغبون لبخند زد و گفت: همین نهال ها بزودی بزرگ میشن طوری که هیچ بادی نمیتونه اونها رو از جاشون تکون بده. اگه قرار بود نهال ها با این بادها از بین برن امروز هیچ درختی وجود نداشت.
اگه ده سال دیگه از من بپرسن تو چی کاره ای؟
میگم:
" من هنوزم یه M7dام "
هیچ فعالیتی اقتصادی یا اجتماعی در یکصد سال اخیر ایران نتونسته همچنین شور و شوق، اعتماد به نفس و تحولی در جوانهای ایرانی ایجاد کنه، نسل آینده اگر هم همگی M7d نباشند ولی M7d فکر خواهند کرد، M7d یعنی آزادی انتخاب، یعنی شکستن چهارچوبهای احمقانه و غیر عادلانه ای که جامعه برای شما تعیین کرده،
شما میتونید وارد M7d نشید و مثلا بروید سیب زمینی بکارید ولی مسلما دیگر آزاد نخواهید بود.
My7Diamonds
&
My7Duplicate
ببخشید اگه یه مدته نتونستم وبلاگ رو آپدیت کنم،واقعا گرفتار بودم.
ولی همین دو سه روزه منتظر مطالب جدید من به همراه عکسهایی از الماس و محصولات شرکت باشید .
فعلا این جمله را به همراه مطلب زیر از من داشته باشید تا بعد............
کسی که چرایی دارد ، با هر چگونه ای خواهد
ساخت!
در ضمن اگه کسی عکس خاصی در باره شرکت یا محصولاتش می خواد با ایمیل من مکاتبه یا در قسمت نظرات وبلاگ اون را بنویسه
فكر مي كنم اكثر ما مي دانيم كه راه ميانبري براي موفقيت در هر زمينه اي وجود دارد و آن اين است كه از افراد موفق در آن زمينه، الگوبرداري كنيم. اين روش، هم اكنون بصورت يك علم در آمده است كه احتمالاً با نام آن آشنايي داريد: NLP ۱ .
اما نكته اي در اينجا وجود دارد و آن اين است كه الگوبرداري چگونه انجام شود.
براي روشن شدن مطلب مثالي مي زنيم:
فرض كنيد كه مي خواهيد وارد اتاقي شويد اما در آن باز نمي شود. ساعتها منتظر مي مانيد تا اينكه فردي مي آيد و مي خواهد وارد اتاق شود. دستش را بر روي در گذاشته و هُل مي دهد اما در باز نمي شود. سپس (با عرض معذرت) با يك لگد جانانه در را باز مي كند.
عجب روش موفقيت آميزي...........!!!!!!!!
درست است، او موفق شده است. دري را باز كرده كه شما نمي توانستيد باز كنيد. خوب شما هم بنا بر نظريه الگوبرداري روش او را مي آموزيد:
"هل بده. اگر باز نشد، لگد كارساز است."
چند روز بعد اتفاقاً به يك در بسته برمي خوريد، سريعاً ياد آن فرد و كارش مي افتيد. هُل مي دهيد باز نمي شود. لگد مي زنيد باز نمي شود. شايد بايد سختتر لگد بزنيد، باز هم باز نمي شود. شايد بايد با پاي چپ لگد بزنيد، باز هم نه. شايد با تنه زدن موثرتر باشد، اما باز نمي شود. بسيار خسته و كوفته شده ايد. آيا الگو برداري جواب نمي دهد؟ نه، بايد جواب دهد. پس به عقب مي رويد و با تمام قدرت لگد مي زنيد. چند ساعت بعد بايد تا چند ماه ديگر، مونس يك پاي سنگين و عصايي زير بغل باشيد. اما اين در بسته، شما را رها نمي كند. دو هفته بعد به يك در بسته برمي خوريد. اما قبل از اين كه خودكشي كنيد؛ فردي مي آيد و دستگيره را تكان مي دهد و در را براحتي باز مي كند. يعني اينقدر راحت بود؟
شما وقتي به در بسته برمي خوريد، چه مي كنيد؟ از لگد استفاده مي كنيد يا از دستگيره؟ اگر در قفل بود چه؟ بدنبال كليد دار مي گرديد يا به سمت ديگر ساختمان مي رويد تا ببينيد دري، پنجره نيمه بازي براي وارد شدن وجود دارد يا بسراغ كليدساز مي رويد؟ يا ...
مثال پيش پا افتاده اي است نه؟
اما راستش را بخواهيد من هنوز هم افراد زيادي را مي شناسم كه"
با لگد به سراغ در بسته نتورك مي روند و بجاي ايمان به موفقيت خويش، به روش خود ايمان داشته و در همان روش قفل شده اند.
بگذاريد مثال روشنتري بزنم. بهترين نتوركر دنيا در كتاب "آهسته ثروتمند شويد." داستان كوتاهي با اين مضمون از كتاب "You" نوشته دكتر Price Pritchett نقل مي كند:
"در اتاق ساكتي در مسافرخانه Millcroft نشسته ام، جايي آرام در ميان درختان كاج و در يك ساعتي شهر تورنتو. بعد ازظهر يكي از روزهاي آخر جولاي است و من از چند قدم آنطرفتر صداي نااميدانه اي مي شنوم كه حكايت از منازعه ميان مرگ و زندگي است.
مگس كوچكي است كه آخرين انرژيهاي زندگي كوتاهش را صرف اين تلاش بيهوده مي كند تا از شيشه پنجره عبور كند. صداي ناله بالهاي مگس، گوياي داستان غم انگيز استراتژي مگس است:
"سخت تر تلاش كن."
اما اين روش جواب نمي دهد.
در تلاش ديوانه وار، هيچ اميدي براي بقا وجود ندارد.
عجيب اينكه، تقلا كردن بخشي از مخمصه است. اين مگس هر قدر هم كه تلاش كند باز هم غير ممكن است كه بتواند شيشه را بشكند. با اين وجود، اين حشره كوچك، زندگيش را بر سر اين گذاشته است كه از طريق تصميم و تلاش همراه با بي تجربگي به هدفش برسد.
ده قدم آنطرفتر، در باز است. فقط با ده ثانيه پرواز، اين مخلوق كوچك مي تواند به دنياي بيرون كه به دنبالش است برسد. فقط با بخش كوچكي از اين تلاش مي تواند از اين مخمصه خودخواسته، رهايي يابد.
چرا اين مگس روش ديگري را امتحان نمي كند، روشي كاملاً متفاوت؟
چگونه در اين ايده قفل شده است كه حتماً اين روش خاص بهمراه تلاش بي شائبه و مصمم، بهترين راه رسيدن به موفقيت است؟
چه منطقي در اينجا وجود دارد كه براي يافتن يك راه نفوذ، همان كارها را بيشتر تكرار مي كند تا بميرد؟ هيچ شكي نيست كه اين روش، منطقي ترين روش براي مگس است و متأسفانه ايده اي است كه او را خواهد كشت... ."
آيا اين درست كه براي اينكه چيزها تغيير كنند ما بايد تغيير كنيم؟
اگر بيزينس ما آنطور كه مي خواهيم جواب نمي دهد پس بايد چيزها را بگونه اي متفاوت انجام دهيم. يعني روش كار خود را تغيير دهيم.
آيا شما هم جزء آن دسته از افرادي هستيد كه هر گاه نمي توانند فردي را وارد مجموعه خود كنند و يا فردي در مجموعه شان از كار كناره مي گيرد، شروع مي كنند به بدگويي و ايراد گرفتن از آن فرد؟
تا زماني كه منتظريد ديگران خودشان را با روشهاي شما منطبق كنند، كار بهمين منوال خواهد بود.
بايد به موفقيتتان ايمان داشته باشيد نه به روشتان.
هدف از ايجاد اين وبلاگ اين است كه روشهاي نتوركرهاي موفق را در اختيار شما قرار دهد تا انتخابهاي بيشتري براي انجام اين بيزينس جذاب داشته باشيد.پس منتظر مطالب مربوطه باشید.....!
باور دارم كه "در هر چيزي، ذره اي از حقيقت نهفته است". بايد بدنبال حقيقت بود.
حقيقت مثل چيزيه که از پشت شيشه ميشه ديدش
روز قسمت بود و خداهستی را قسمت میکرد.
خدا گفت: چیزی از من بخواهید هر چه باشد شما را خواهم داد.
سهمتان را ازهستی طلب کنید زیرا خدا بخشنده است وهرکه آمد چیزی خواست.
یکی پري مي خواست برای پروازودیگری پایی برای دویدن و آن يكي جثه ای بزرگ خواست براي عرض اندام و جبران حقارت و آن یکی چشمانی تیزبين وآن یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را طلب ميكرد وهركس به فرا خورخود چيزي از آن خالق يكتا درخواست ميكردند .در این میان کرمی کوچک جلو آمد ومتواضعانه به خدا گفت: خدایا من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم نه چشمانی تیزونه جثه ای بزرگ نه پري و نه پایی نه آسماني ونه دریائي تنها ذره اي ازوجود خودت را به من بده و خدا کمی نوربه او داد. او کرم شب تاب شد.خدا فرمود : هرکه نوری با خود دارد بزرگ است. حتی اگر به قدر ذره ای باشد.و خطاب به كرم شب تاب فرمود تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگ کوچکی پنهان می شوی و رو به دیگران گفت: کاش می دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست.
ما با توکل به خدا می تونیم همه چیز داشته باشیم .
بچه ها اون نوری را که کرم از خدا خواسته بود مگه چی بود کمی از توانایی های خالق خود را خواسته بود . فقط همین بچه ها، اون نور را من ،تو ،همه داریم فقط اگه به خودمون اطمینان داشته باشیم، که داریم . فقط اون را باید تو خودمون پیدا کنیم، که پیدایش کردیم. پس حالا نوبت چیه، آره درسته باید بتابیم . چطوری؟ خوب این کاره راحتیه برگردیم در درون خودمان و اون راجستجو کنیم . پیدایش کردی؟ آره، آفرین میدونستم که پیدایش می کنی.. چطوری باید ازش استفاده کنی؟خوب بابا خودت خوب می دونی دیگه ، آره خودش علاقه، استعداد، نیروهای درونی خودمون همون هایی که میگیم نمی تونیم نمیشه بابا جور در نمی یاد . تو بخواه میشه خوبشم میشه !می گی نه تو که امتحانش نکردی خوب امتحانش کن! آره تو می تونی تو برنده ای ، می دونی چی رو میگم آره درسته خوب فهمیدی رویا هایت را دنبال کن! اونا رو رها نکن توبرنده هستی . هیچ وقت این نور را از خودت رها نکن این نور خدایی در وجود هر آدمی نهفته است . عمل کردی پس بدان پیروزی . خدا همه چیز به تو داده پس شکر خدا کن و حرکت کن ! خدا با توست!
همه ما از نور متولد شده ایم پس به دنبال این نور باشید.
v از درخت بیاموزیم استقامت را، این بزرگترین گزینه برای رسیدن به موفقیت و چشیدن از لذت بیانتهای نعمات الهی
v از درخت بیاموزیم که نه تنها در برابر بیآبی و کمآبی از پای در نمیآید، بلکه برای بدست آوردن آب، ریشههای خود را
عمیقتر میکند و در نتیجه در مقابل طوفان و بادهای شدید نیز مقاومتر میگردد.
v از درخت بیاموزیم که در جنگل با وجود کمبود نور ورقابت با دیگر درختان ، قد خود را برافراشتهتر میکند و سر
به آسمان میساید تا برای بهرهمند شدن از نور الهی از دیگر رقیبان پیشی بگیرد.
v از درخت بیاموزیم سازگاری را، که در مسیر تکامل خود، سرما را با سوزنی شکل کردن برگها تحمل میکند و گرما را با ضخیمتر کردن برگها و ذخیره آب برای روزهای سخت
v از درخت بیاموزیم که همیشه رنج تازیانه آفتاب و سوزش گرمای کویری را تحمل کرده تا لذت سایه انداختن بر سر دیگر مخلوقات را بچشد
از درخت بیاموزیم و همچون او بر لب زمزمه کنیم که:
من درختم، ساقهام نقش ستونی است به ایوان فلک
یک دوصد رنگ به رختم، من درختم
تشنگی، عمق دهد ریشه در خاک مرا
آفتاب، گر ندهد نور، تن پاک
مرا
تن من خم نشود، لحظهای عزم مرا کم نشود
سر خود را به فلک دارم و چشمم به ملک
قد خود اوج کنم تا که به نوری برسم
من درختم، تکیه بر دگری جمله حرام است مرا
خود تکیهگاهم همه را![]()
مطلب زیر در رابطه با اعلام مخالفت مجدد دولت با نتورک مارکتینگ است: (نظر بدین لطفا)
چشم يك روز گفت: من در آن سوي دره ها كوهي را مي بينم كه از مه پوشيده است. اين زيبا
نيست؟
گوش لحظه اي خوب گوش داد, سپس گفت: پس كوه كجاست؟ من كوهي نمي شنوم.
آنگاه دست درآمد و گفت: من بيهوده مي كوشم آن كوه را لمس كنم, من كوهي نمي يابم.
بینی گفت: كوهي در كار نيست. من او را نمي بويم.
آنگاه چشم به سوي ديگري چرخيد و همه درباره وَهمِ شگفتِ چشم گرمِ گفت و گو شدند و گفتند:
اين چشم يك جاي كارش خراب است.این چشم دیوانه است.........
(چیزهایی که ما میبینیم را کسانی که به ما خورده میگیرند هیچگاه نمی بینند. پس نگران نباشید
مشکل از کار ما نیست بلکه مشکل از خودشان است و روزی می بینند)
نتورکر های عزیز نگران نباشید مگه داستان زندگی گالیله یادتون رفته:
گالیله:
زمین مرکز عالم نمی باشد و به دور خورشید میچرخد و این خورشید است که ثابت میماند.
دیگران خندیدند و مسخره کردند وگفتند :"میگه زمین میچرخه", " اگه زمین میچرخه...!" پس ما
چرانمی چرخیم؟(و خندیدند)
به او گفتند ساکت باش ... گرفتند و بستند و زدند اورا به دار آویختند ولی ...............
سالها گذشت و الآن در دبستان میخوانیم:
سیاره زمین به دور خورشید میچرخد.
آری ,امروزه به او افتخار میکنیم
در آینده نزدیک بهNetwork marketer ها مثل گالیله ارج نهاده خواهد شد
قدرت انسان واعتماد به نفس
الیور وندل هولمزOliver Wendel Holmes در جلسه بسیار مهمی حضور داشت .
او کوتاه قد ترین مرد حاضر در جلسه بود. دوستی به مزاح به او گفت:
"آقای دکتر هولمز" تصور میکنم که در میان ما انسانهای بزرگ شما قدری احساس کوچکی میکنید"
این طور نیست.
هولمز با اعتماد به نفسی بالا پاسخ داد :("احساس نیم سکه طلایی را دارم که مابین پول خرد قرار گرفته
باشد")
اعتماد به نفس یعنی رهایی ازهر آنچه که سرپوشهای ذهنی گذشته ما را در خود حبس کرده است.اعتماد به
نفس یعنی به عبارتی رهایی از ترس
ترسهایی که واقعا هیچ منشا و ماوایی نداشته وندارند وفقط زاییده تصورات غلط ماهستند. جملاتی که در زیر
می خوانید قسمتی از سخرانی نلسون ماندلا در اولین روز ریاست جمهوریش در کسور افریقای جنوبی
است . او در جمع سیاه پوستانی سخنرانی می کرد که اکنون پس از سالها تحقیر و ذلت از جانب رژیم
نژادپرستانه آپارتاید , نسیم آزادی را حس می کردند . ببینیم این مرد بزرگ تاریخ چگونه در مورد قدرت
انسان صحبت می کند.
عمیق ترین ترس ما این نیست که ناتوان هستیم .
عمیق ترین ترس آن است که مابیش از اندازه نیرومندیم .نور ماست که مارا میترساند,نه تاریکی مان
تو فرزند خداوندی .
نقش کوچک بازی کردن تو خدمتی به دنیا نمی کند.
شانه خالی کردن در هیچ جا معنایی ندارد,درنتیجه ,دیگران از اینکه اطراف شما هستند احساس ناامنی
نمیکنند.
ما زاده شده ایم تا عظمت خداوند را که در درونمان است آشکار سازیم.
این شکوه تنها بعضی از ما نیست ,بلکه در همه ما وجود دارد.
همین که به نور خودمان اجازه درخشیدن دهیم ,ناخودآگاه به دیگران اجازه می دهیم این کار را تکرار کنند.
وقتی که از ترس هایمان رهایی یاببیم ,وجودمان ,به طور خودکار,دیگران را آزاد می سازد.
چه هستیم و چه میکنیم؟
بعد از ظهر یک روز تعطیل و افتابی بود که بابیBobby؛ دو پسر کوچولوی خود را برای بازی گلف به
باشگاه برد.او پس از توقف در جلوی باجه بلیط فروشی از بلیط فروش پرسید:
"آقا، مبلغ ورود چقدره؟"
مرد جوانی که در درون دکه نشسته بود پاسخ داد:
"سه دلار برای شما و سه دلار برای هر بچه ای که سنش از شش سال بیشتره.برای بچه هایی که سنشون
کمتره ورود آزاد است و بلیط لازم نیست."آقا پسرا چند سالشونه؟"
Bobby گفت:
این یکی سه سالشه،اون یکی هفت سال" با این حساب میشه شش دلار "بفرمایید......
بلیط فروش گفت:"هی آقا مگه پول مفت گیر آوردی؟"می تونستی سه دلار برای خودت نگه داری .می
تونستی بگی شش سالشه، من که نمی تونستم فرقشو تشخیص بدم".
Bobby گفت:
"بله درسته شما نمی تونستید فرقشو تشخیص بدین ولی "بچه ها که فرقشو تشخیص میدن"
و حال نتیجه اخلاقی اینکه :
نتورکر های عزیز:»بعضی وقتها رفتار های ما یه نوع Negative down است .ممکنه شما حرفی بزنید
یا عملی انجام بدهید که برای خودتان معمولی باشه ولی امکان داره که تمام رویاها واهداف دایرکتهایتان
خصوصا بیگینرهایتان را در یک لحظه نابود کنید.
رالف امرسون در همین زمینه می گوید:((به قدری بلند صحبت می کنی که حرفهایت را نمی شنوم)) در
روزگاری که پایبندی به اصول اخلاقی بیش از هر زمان دیگری از اهمیت والایی برخوردار است ؛باید
اطمینان حاصل کنیم که رفتار و کردار و گفتارمان سر مشق خوبی است برای افرادی که با آنها کار یا زندگی
میکنیم.
فراموش نکنید که:
(( زندگی شما همانند بازی بومرنگ است .رفتار و کردار و گفتارتان دیر یا زود به سوی شما باز خواهند
گشت.))
عوامل زیر تنها بخشی از رفتار ها و گفتار هایی است که باعث Negative down می شود:
1)شوخی بیجا با دایرکت یا در مقابل دایرکت
2)رفتار های زننده و بدون شخصیت
3) مدام در باره شکست صحبت کردن
4)دروغ گفتن
5)و غیره.............
در ایالت متحده یک شهر بزرگ صنعتی وجود داردکه یکی از بزرگترین اردوگاههای اجباری بردگان است.در
مرکز این شهر محلی وجود دارد که بردگان در آن زندگی میکنند.هر روز صبح مردم همانند گله ای از این
محل به سوی اردوگاه صنعتی حرکت میکنند.هرکس راس ساعت7 باید سر پست خود حاضر باشد و حضور
خود را به اربابش گزارش دهد.این بردگان تا ساعت 5 به زنجیر کشیده می شوند.راس ساعت 5 زنجیر های
آنها گشوده می شود آنها هیچ اختیاری ندارند که چند ساعت باید کار کنند.گاهی اوقات اربابشان آنها را
مجبور میکندتا خیلی بیشتر هم کار کنند تا زمانی که دستور پایان کار داده شود.
هر سال به آنها گفته می شود که چه زمانی و برای چه مدتی اجازه دارند که به تعطیلات بروند.و کی دوباره
برگردند.آنها اختیار چندانی بر روی میزان درآمد خود ندارند.فرصت کمی برای نهار و قهوه خوردن در بین
ساعتهای کاری به آنها داده می شود.
آنها در این زنجیر ها با ترس زیاد می مانند. زیرا اربابشان میتواند آنها را با شلاق اخراج تنبیه یا توبیخ
کند.گفته می شود حتی بردگانی که خوب و وفادارند نیز از ضربه این شلاقها بی نصیب نمانده اند.
روز ها وسالها پی در پی آنها زحمت میکشند تا روزی که ارباب آنها تصمیم میگیرد که الان زمان متوقف
شدن کار است.آنگاه او این بردگان را به اردوگاههای باز نشستگی میفرستد ،جایی که این افراد باید بیکار
بنشینند و منتظر مرگ بمانند.
روزنه ای از امید برای برده ها وجود دارد .هر چند بهایی که برده ها برای آزاد شدنشان باید بپردازند چندان
زیاد نیست با این حال این بها برای آنانی که شهامت پرداخت آن را ندارند خیلی زیاد به نظر میرسد.
حال این بها چیست؟؟؟؟؟؟؟................................یک
نفر باید بخواهد که ارباب خودش باشد.تکرار میکنم : یک نفر
باید بخواهد که ارباب خودش باشد.
و حالا من
من میدانم که چنین اردوگاه های برده داری وجود دارد چون من یک انسان ازاد هستم که میان این بردگان
زندگی میکند.
من در تجارتی فعالیت می کنم که صاحب آن خودم هستم .من واقعا آزاد هستم .من هر روز صبح طبق برنامه
ای که خودم تعیین کردم از خواب بیدار میشوم.من تصمیم میگیرم که چه ساعتی کار کنم. من میتوانم حتی تا
دیر وقت بخوابم در صورتی که برده ها سر کارند.
من میتوانم هر موقع، هرجا و برای هر مدت که میخواهم به تعطیلات بروم .من آزادم تا موقع نهار و قهوه
خوردنم را تعیین کنم و قطعا من میتوانم میزان درآمدم را خودم تعیین کنم............
چون!
چون! !
چون! ! !
چون من برده نیستم. چون من برده نیستم. چون من برده نیستم. چون من برده نیستم. چون من برده نیستم.
اینکه نخواهید هیچگاه برده نباشید بهایی دارد !
حال این بها چیست؟؟؟؟؟؟
یک نفر باید بخواهد که ارباب خودش باشد.
تقدیم به تمام نتورکر های عزیز در کمپانی My7Diamonds
اینم دو تا انگشتر الماس خیلی خیلی خوشگل
برای اونایی که منو دوست دارن و نظر هم میدن!


نکنه یه وقت نظر ندی!وای وای خیلی بد میشه اگه نظر دادن فراموشت بشه!
سلام دوستان
مطلب زیر یک مطلب بسیار زیبا درباره امید و امیدواری است که قسمتی از یک کتاب جدیده که بدستم رسیده ومن دلم نیومد برای شما ننویسمش .منم امید وارم بعد از اینکه خواندین نظر بدین ........
v امید یکی از نفیس ترین گنجینه های ماست.هر کس تا زمانی که شعله کوچکی از آن در وجودش می سوزد،وا نهاده و از دست رفته نخواهد بود.مطمئنااین شعله هرگز خاموش نمی شود.
v رویا ها و آرزوها در زندگی مانند پرتو آفتاب بر فراز چشم اندازی وسیع است.با نور امید حتی پیش پا افتاده ترین چیزها میدرخشد.
v خورشید را باور دارم حتی اگر امروز درخشش آن را نبینم.عشق را باور دارم حتی اگر همینک صدایش را نشنوم.امید را باور دارم حتی اگر اکنون آن را احساس نکنم
v امید مانند خورشیدی است،وقتی به سویش میرویم سایه خطاهامان در پشت سر باقی می ماند.امید مانند ستارگان است ،هر چه شب تیره تر،نورشان درخشنده تر
v حتی بی معنا ترین و شکننده ترین امیدها همواره انگیزه ای برای غیر قابل تصورترین پیروزی ها بوده است.در همه حال داشتن امید بهتر از تسلیم نا امیدی شدن است.
v اگر امید برای ما نجوا نمیکرد که فردا بهتر از امروز خواهد بود، کدامیک از ما جرات می کرد امروز تاب بیاورد؟براستی که سبدی پر از امید بهتر از انباری پر از گندم است.
v خدا عهد دوباره زنده شدن را بر هر برگ تازه روئیده در بهار نگاشته است.امید نیرویی است که از دیگر نیروها پیشی میگیرد.
v وقتی انسان شروری میمیرد امیدش به نابودی میگراید ؛زیرا هر چه از قدرتش انتظار داشته بی نتیجه می ماند.
v فردی که ناامید است به تکراری بی پایان باور دارد:او می پندارد که امروزش با فردا فرقی نخواهد داشت.
v ما با امید نجات می یابیم .امیدی که به چشم اید هرگز امید نیست.براستی چه کسی در انتظار آنچه هم اکنون دارد به سر می برد؟اگر در انتظار آنچه هنوز نداریم به سر بردیم،صبورانه چشم به راهش خواهیم ماند.
v این تنها آدم بزدل است که وقتی هنوز امیدی هست؛تسلیم می شود.
v امید به آینده دقیقا زمانی شکل می گیرد که دریابیم آنچه احتمال می دهیم فردا رخ خواهد دادبا نا موفقیت های امروزمان در ارتباط نیست.
v خوشبینی باور چیزی است که احتمال می رودآدمی به آن دست یابد،اما امید اطمینان به چیزی است که خدا تا کنون به انجام رسانیده است وپس از آن نیز قادر خواهد بود به انجام برساند.
v هر برگ تازه روییده علفزار و شکوفه هر نهال نوپا،نقشی از امید بر خود دارد.چه بسا زندگی لبالب از یاس و نومیدی بهتر از زندگی باشد که هیچ امید و آرزویی در آن نیست.
و این هم از طرف خودم تقدیم به همه شما امید واران:
An established goal is a dream with a due date
The word god has engraved on the forehead of every person is hope
Tanke you .
You are my love
Mehdi…
با سلام به دوستان
متن زیر تقدیم به دوستانی که درباره جناب اقای Michael cheng و در کل بیوگرافی و سوابق ایشان توضیحاتی خواسته بودند:
انشا الله در مطالب بعدی در باره اقای bon sian son نیز مطالبی ارائه میگردد.
(البته متن زیر ترجمه نشده و ترجمه آن وظیفه خود شماست.شما دوستان باید عامل باشید .مگر فصل اول کتاب هفت عادت مردمان موثر را فراموش کردید.)

, Michael Cheng
The five international companies he pioneered in the last decade speak for his unrivalled business acumen and farsightedness. At 26, he was already an independent business owner making megabucks and like they always say it… the rest is history.
Michael Cheng is a world-renowned net worker, a millionaire entrepreneur, a great mentor and mathematician. Michael is known for his visionary leadership and his ability to inspire people to be the very best they can be, generally in whatever they desire but specifically in the field of business. More importantly he believes that one should strive for wealth independence.
Over the last 10 years, he has conceived and established more than five international companies that span across the
Michael's take on business, one that he frequently shares with aspiring entrepreneurs, is that business today happens at the speed of thought. Michael's conviction that 'the speed of thought is proportional to technological advancement" forms the basis of Mega's business objectives – the importance of keeping pace with the customer's insatiable appetite for day to day work and play solutions.
In his words, “Customers' needs and expectations change at lightning speed and business should also keep up the pace.” Having said that it is no wonder that Michael is always a step… may be even two, ahead of the competition.
As a leisure pilot, piloting a plane is his prime hobby
ساختن و باور خود
پدری در حال روزنامه خواندن بود، اما پسر كوچكش مدام مزاحمش مي شد. حوصله پدر سررفت وصفحه اي از روزنامه را - كه نقشه ي جهان را نمايش مي داد - جدا و قطعه قطعه كرد وبه پسرس داد و گفت:
" بيا با این پازل بازی کن".
يك نقشه ي دنيا به تو مي دهم، ببينم مي تواني آن را دقيقا همانطور كه هست بچيني ؟ "
و دوباره به سراغ روزنامه اش رفت ، پدرمي دانست پسرس تمام روز گرفتار اين كار است. اما .........
يك ربع بعد ، پسرش با نقشه كامل برگشت.
پدر گفت: پسرم" مادرت به تو جغرافي ياد داده است؟ "
پسرجواب داد: " جغرا في ديگر چيست؟!؟
پدر گفت پس چطور توانستی این نقشه را کامل کنی! پسرک جواب داد :پدر جون! اتفاقا پشت همين صفحه ، تصويري از يك آدم بودو من وقتي توانستم آن آدم رابسازم، دنيا را هم دوباره ساختم!
و حالا شما دوستان عزیزمطمئن باشید اگر خودتان را تغییر بدهید و بسازید .میتوانید دنیا را تغییر دهید.

